أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

393

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

عرش خداى بر خود بلرزد از گريهء وى ؛ خداى تعالى گويد : اى فريشتگان من كيست كه اين يتيم را مىگرياند ؟ كه پدر وى را در طفوليّت پيش خود آورده‌ام ؛ فريشتگان گويند : بار خدايا تو داناترى ؛ داناى بر حقيقت توئى ، گويد : اى فريشتگان گواه باشيد كه هركه وى را خاموش گرداند و رضاى وى بجويد من او را راضى كنم روز قيامت . انس مالك روايت كرد از رسول كه گفت : هر كه دست بسر يتيمى فرو آورد بهر موئى كه از زير دست وى برود ويرا حسنهء بنويسند و رسول خداى گفت : أنا و كافل اليتيم كهاتين فى الجنّة ؛ من و آنكس كه يتيمى را كفالت كند در بهشت همچنين باشيم و انگشت دوّم و ميانين بهم بازنهاد « 1 » [ وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ ] و اگر سائلى بر تو سؤال كند و از تو چيزى طلبد مالى يا علمى بانگ بر وى مزن ؛ اگر مال خواهد بوى ده ، و اگر علم

--> ( 1 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در اين مورد از منهج الصادقين خود نقل كرده كه : « آورده‌اند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله يتيمى را تعهّد و تفقّد ميفرمود شفقت و عطوفت مينمود از قضا آن يتيم وفات يافت رسول ( ص ) آن شب دست از طعام بكشيد و تأسّف بسيار مىخورد پرسيدند : يا رسول اللّه دل مبارك را چرا غمگين ساختهء ؟ اگر فرمائى شخصى ديگر را حاضر كنيم تا در خدمت تو بسر برد ؟ - فرمود كه : آن كودك بدخو بود و من با خوى بد او بسر ميبردم و بخلق نيكو با او رفق و مدارا مينمودم و مرا از اين أجر جميل و ثواب عظيم بود و از ديگرى اين غرض حاصل نميشود » . مناسب مقام است آنچه سعدى سروده : « يكى خار پاى يتيمى بكند * بخواب اندرش ديد صدر خجند » « همى گفت در روضه‌ها مىچميد * كز آن خار بر من چه گلها دميد » ( تا آخر ابيات كه قابل ملاحظه است ) ( رجوع شود بباب دوم بوستان ص 63 نسخهء مطبوعه بتصحيح استاد عبد العظيم خان قريب )